یک نفر زمینی

غربت ghorbat

یک نفر زمینی

غربت ghorbat

دلتنگی 7ماهه

بعد هفت ماه دوری و دلتنگی های اسفند ماه، تکلیف رفتنمون به ولایت مادری بخاطر این ویروس هرزه  هنوز  مشخص نیست .. 

ظاهرا اگه تا حالا غصه میخوردم که چرا زودتر از شش ماه نمیشه برم دیدن خونوادم ، الان باید خدا خدا کنم که بشه بعد 7ماه برم دیدنشون

دیروز زانوی دیگه مامانم عمل داشت ..

دلم تنگههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خونه تکونی

حضور آدمای دیگه باعث تغییر رفتار آدما میشه ... انگیزه میده بهشون... مثلا همین خونه تکانی عید ،جدا از بحث فرهنگ و رسم و رسومات ، ذوق اومدن فامیلایی که ماه به ماه و فصل به فصل از همدیگه خبر ندارن، باعث میشه خیلیا کل خونه رو برق بندازن .. اسباب و اثاث نو کنن.. کلی به پوست و مو و تیپشون برسن .. 

 از سال 89 که ازدواج کردیم تا امسال ، هیچ عیدی رو خونه نبودیم  و هیچوقت خونه تکونی نکردم! 

خونه تکونی هیچی که، از اونجاییکه کلا در طول سال نهایت 5بار مهمون بیاد خونمون زیاد به دکور و ... چیدمان مبل جوریکه باب میل مهمونا باشه هم اهمیت نمیدم. اندر مزایای دیگه  غربت اینه که آخرین لباس مجلسی  که برا عروسی گرفتم شاید بیشتر از 5سال پیش بود.. خرید طلا و .. هم همینطور .... شاید اگه تو شهر خودمون بودم و رفت و آمدهای خونوادگی بود خیلی چیزای دیگه تو الویتم قرار میگرفت . انگیزه بیشتری برا جلوه گری خونه و خودم! داشتم.


وصیت نامه

چندروزه سوزش گلو دارم.. دانشجوها رو تعطیل کردن از امروز و گفتن خوابگاهها رو تخلیه کنن تا بعد عید ولی خبری از تعطیلی کارمندها نیست!

دیشب داشتم فکر میکردم اگه وصیت نامه بخام بنویسم چی مینویسم؟ فکر خوانوادم بودم  که زیاد ناراحتم نشن.. 

قبل ازدواج خونواده خوبی داشتم ... همسر خوب و دوست داشتنی نصیبم شد که کنارش دوباره متولد شدم. دوست داشتم و تواناییشو داشتم که مقطع دکترا بخونم که نشد ولی با همین مدرک ارشدم هم از تحصیلاتم خوب بهره بردم .. شغل خوبی در محیط دانشگاهی نصیبم شد .. نگران بچه هایم نیستم چون پدر خیلی مهربان و متعهدی دارن.. بعد از مرگم زندگی من در وجود دو موجود نازنینم آیسانا و الشن جریان داره و تا اونا هستن من هم هستم........  شاید خیلی قانع هستم  ولی  از زندگی که داشتم احساس رضایت دارم.. 

دوست دارم بعد از مرگم ،خاک سرزمین مادریم خانه ابدیم باشد ولی ظاهرا بعد مرگ هم باید تو غربت باشم  و نمیخواهم زحمت جنازه کشی بر گردن کسی باشد.. 


انتقام از نوع خرید سکه !

6ماهیه که اداره کف گیرش به ته دیگ خورده و اضافه کار و ... نداده .. پریروز یه پرداختی داشتیم .. تصمیم گرفتم به همسر نگم و یکم روش بزارم و یه ربع سکه بگیرم. حالا نمیدونم این تصمیمم در انتقامه کار روز زن هست یا نه 

ولی با خودم فکر میکنم اگه به پس اندازهای مخفیانه ادامه میدادم در کل بنفع هردومون بود و خیلی تا الان سود کرده بودیم.

روز زن.. روز مادر

پریشب داشتم ظرفهارو میشستم نمیدونم چی شد فهمید روز بعدش روز مادر هست اومد همینجوری محکم  بوسم کرد و گفت روزت مبارک خانممم. 

کسی نیستم که چشمم دنبال هدیه و .. باشه مخصوصا وقتایی که دستش تنگ باشه. مثلا مهرماه روز تولدم بود از بیرون شام گرفت و قرار شد بعد هدیه تولدمو بده و هنوز قراره... البته کم پیش نیومده از این موارد و بلاخره هدیه اشو میده و منم متقابلا  همینطور بودم بخاطر شرایطمون اینکه بتونیم بازار بریم و دنبال کادو خریدن باشیم، عملا کار خیلی خیلی سختیه برا هردومون.. 

خلاصه دیروز شیفت عصر بود و بعدشم با آیسانا رفته بود خونه مامانش و خرید دارو براش و .. تا نزدیکای 7ونیم اومد خونه ... حداقل انتظار داشتم یه بار دیگه تبریک بگه و از این بی تفاوتیش که حاصل خستگی زیادشم بود ناراحت شدم ولی به روم نیاوردم و از اونجاییکه تا بهش نگم رفتارم باهاش سرده دیر یا زود بهش میگم. 

از یه چیز دیگه هم میترسم .. همیشه از رفتار و حرفهای کسایی که ناراحت کارای همسرشون در قبال مادراشون بودن ناراحت میشدم،  الان  که پدر و مادر از کار افتاده اش از شهر خودشون اسباب کشی کردن اومدن نزدیک خونه ما ،میترسم خودمم مثل اونا باشم.. همسر برخلاف برادرا و خواهرای دیگش خیلی در قبال پدر و مادرش احساس مسئولیت میکنه 5روزی که مادرش تو بیمارستان بستری بود هر روز ساعت 3، تا از سرکار میرسیدم خونه-  میرفت بیمارستان و تا 12 شب بیمارستان بود. الانم ناچارا باید دنبال خریداشون و ... باشه. امیدوارم خدا بهم صبر و تحمل بده که دم نزنم. 

از تنها موندنای طولانی دپرس میشم ...... جدیدا واقعا احساس افسردگی و دلمردگی میکنم  از این تنها موندنا