خواب دیدم هوای بیرون بارانیه .. حس و حال هوای خوب بارانی سال های قبل وجودم رو پر کرده بود.. به همسری گفتم بریم تو هوای بارانی قدم بزنیم ......
از خواب بیدار شدم
چه خواب تلخی بود .. انقدر تلخ که باعث شد اشکم دربیاد و گریه کنم برای بارانی که دیگر نیست و همراهش حس های خوب دیگر هم نیستن...
.
.
.
تقریبا در مرحله ریکاوری هستم
.
.
باید حالم خوب بشه
حاجی زنگ زده بود از رفتن خواهر به شمال ناراحت بود . میگفت زنگ بزنم بگم فلانی شمال نزدیک تره یا اینجا !
گفتم حاجی فراموش کردی تابستون اومده بودن دیگه .... با لحن خاصی گفت آره فراموش کردم ... از تابستون چندماه میگذره ؟
گفتم دو ماه....
گفت: بزار بچه هات بزرگ شن بعد میفهمی دو ماه دوری یعنی چی !
.....................................................
اولین بار بود که دلتنگیشو با عصبانیت بروز داد ...............
پدر ببخش فرزندی رو که خیلی دوستش داشتی و اون جایی رفت که دو ماه که هیچ .. دوریش به 6ماه و 7 ماه میکشه
دیروز نمیخواستم از سرکار برم خونه ..برای اولین بار در همه این سالها،هیچ اشتیاقی برای رفتن نداشتم ... و هیچ جایی بغیر از رفتن به خانه هم نیست که بخام برم
شب قبلش داشتم فکر میکردم یمدت برم پانسیونی جایی بمونم .....
از این شرایط نبودن هاش خیلی خسته شدم ....
دیشب تا ساعت دو و خورده در پذیرایی نشسته بودم .. چقدر سکوت و تنهایی آخر شب دلنشینه و تنها فرصتیه که میتونم تنها باشم بدون حضور کسی البته اگر همسر مزاحم نشود ....
اومد هرچی پرسید توچرا یه دفعه اینجوری شدی؟ چته .... جواب ندادم ....
احتمال میدم بعد چند روز بحالت نرمال برگردم و این فکرا فروکش کنه .... درسته وابستگی زیاد به همسر خوب نیست ولی بخودم حق میدم بعد از یکسال و چندماه تنها بودن های تا اخر شب و نداشتن همصحبت غیر از بچه هایی که در عالم خودشونن انقدر بهم بریزم .......
دوست داشتن زیادش منو در برابر دور بودنهاش خیلی آسیب پذیر و خسته کرده
چند وقتیه حوصله اومدن به سرکارمو ندارم ... حوصله گوش دادن به حرف های همکار م........
-----------
دیروز تلفنی با مامان حرف زدم با شنیدن صداش و قربون صدقه رفتناش بغض راه گلومو گرفت ..... یه روزهایی قبل از بدنیا امدن بچه ها غرق خوشی بودم غربت برام معنا نداشت .. یه روزهایی خیلی درگیر بچه ها بودم و زیاد فرصت فکر کردن به دور بودن و دوری رو نداشتم ...... کم کم که دست و بالم باز تر میشه پی میبرم که باید یفکری برای پر کردن این تنهایی ها کرد......
خیلی وقتا یه حرف کوچیک همکار .. آغوش همسر .. یه صحنه از فیلم ... یه قسمت از ترانه در حال پخش حالمو دگرگون میکنه و اشک به چشمم میاره و سریع خودمو از چشم ها دور میکنم که کسی متوجه درد غربتم نشه ...
..................................
خدایا ممنونم که پسرمو به من دادی که همیشه مواظب منه ... حواسش بهم هست ...خدایا چه دریای محبتی تو دل پسرم جا کردی .....گاهی وقتا فکر میکنم الشن دعای مستجاب شده یه پیرزنی بود که بهش کمک میکردم و همیشه دعا میکرد خدا یه پسر بهت بده ....
دیشب پیام های تبریک خواهرها و برادرها و .... تو گروه میومد .. یکی یکی که میخوندمشون اشگم جاری شد ...
-------------------------------------------------------------------------------
خوشحالم که نعمت 39 سال زندگی به من عطا شد
خوشحالم از نعمت و ثروت صبر و قناعت که بزرگترین دارایی من بود
................................................................................................................................................
تقریبا تنهایی مسیر زندگیمو پیدا کردم....... سختی ها و تلخی ها زیاد بودن و هستن ولی مهم اینه پشت سر گذاشتم هرچند اثرات هیچ سختی و تنشی در خلق و خو و رفتار آدم و دیدش به زندگی بی تاثیر نیست..
...............................................................................................................................................
به طرز عجیبی شیفته آرامش و استراحت و خواب شده ام ! جوریکه نمیتونم تا اومدن همسری بیدار بمونم
-----------------------------------------------------------------------------
تنها هدفی که شاید هم تواناییشو داشتم و هم علاقه اشو و دیگه کنارش گذاشتم تحصیل در مقطع PhD بود با اون همه وقتی که برای مقاله ها و تدریس تو دانشگاهها گذاشتم که بشه جزو رزومه ام .... بخاطر بچه ها ..... شاید بشه روزی فرصتشو دوباره پیدا کنم
---------------------------------------------------------------------------
عاشق دلسوخته ... پسرک کرد 13سال پیش سه روز پیش پیامک تبریک داده بود .......
---------------------------------------------------------------------------
خدایا ممنونم بخاطر کسی که ازم ساختی و بهم آبرو دادی .. همسر خوب و بچه هایی که مشغله زا و پردردسرن و شغلی که عزت و احترام دارم و شکر بخاطر دوری و غربت و تنهایی ها